X
تبلیغات
وبلاگ احسان خواجه امیری

وبلاگ احسان خواجه امیری

احسان خواجه امیری پیشرو در پاپ و پسر پهلوان آواز

خبر خوب!!!!

سلام دوستان این آپ خیلی کوتاه فقط به بهانه ی دادن یه خبر خوب به شما دوستای گلم بود...

اینم از خبر خوب....

((یه خاطره از فردا)) جدیدترین آلبوم خواجه امیری

((جدیدترین آلبوم احسان خواجه امیری مراحل پایانی دریافت مجوز رادر دفتر موسیقیه ارشاد پشت سر می گذارد.
احسان خواجه امیری پس از چند هفته تاخیر سر انجام نام:
یه خاطره از فردا
را برای آلبوم جدیدش انتخاب کرد.این آلبوم ده قطعه دارد و همکاران احسان آن را بهترین و کاملترین اثر این خواننده می دانند.
((یه خاطره از فردا))عنوان یکی از ترانه های افشین یداللهی است که در آلبوم جدید خواجه امیری 4 قطعه سروده است.
از احسان خواجه امیری خبر دیگر اینکه:
او با پروژه تلویزیونیه ((زاینده رود))ساخته ی حسن فتحی نیز همکاری خواهد کرد.این سریال قرار است ماه رمضان از شبکه ی 1 روی آنتن برود.خواجه امیری و فتحی سه سال پیش در سریال به یاد ماندنیه ((میوه ممنوعه))همکاری درخشانی با یکدیگر داشتند.احسان که سال 87 آهنگساز و خواننده ی تیتراژه سریال((مثل هیچکس)) بود طی دو سال اخیر در هیچکدام از پروژه های صدا و سیما حضور نداشت و به نظر می رسد حالا شرایط مناسبی برای بازگشت او به رسانه ی ملی فراهم شده باشد.))

هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

خوب دوستان گلم اینم از آپ ایندفعه ...)من واقعا بابت گزارش کنسرت گرگان شرمندم اینقدر امتحان دارم که وقت سر خاروندن ندارم این آپم فقط واسه این بود که به عنوان نفر اول خبر خوشو به شما دوستای گلم بدم...انشاا... در اولین فرصت گزارش گرگان رو هم براتون می نویسم...(

فعلا

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اردیبهشت 1389ساعت 13:24  توسط M€HR@N€H  | 

جشن تسنیم

سلاااااام خدمت دوستاي گل و گلاب خودممممم
همين ابتدا معذرت مي خوام يه عالمه بابت دير کردم خداييش واقعا سرم شلوغ بود اما سعي مي کنم از اين به بعد زود تر آپ کنم...
اولین موردی که می خوام بهتون بگم ایناس:

احسان خواجه امیری بعد از عید در چالوس کنسرت دارن که هنوز زمان دقیقش مشخص نشده.....

و اینکه داخل گرگان یه جشنواره موسیقی برگزار می شه از ۲ فروردین تا ۱۳ (به جز ۵-۶) که خواننده هایی به نام های احسان خواجه امیری ُ محسن یگانه ُ حمید عسکری ُ فرزاد فرزین ُ بهنام علمشاهی ُ سیروان خسروی و ... حضور خواهند داشت:

دوستانی که می خوان داخل این کنسرت ها شرکت کنند برای اطلاعات بیشتر با شماره ی ۰۹۳۲۹۲۶۴۵۵۵ تماس بگیرند

 خوب همون طوري که از عنوان اين پست معلومه امروز مي خوام خاطرات جشن تسنيم رو براتون تعريف کنم اميدوارم از گزارش + عکس ها لذت ببريد:

 

زمان:شنبه 26 آبان 1386 ، ساعت 17:30
مکان:تهران ، ميدان فاطمي ، تالار بزگ وزارت کشور
روز بسيار جالب و هنري اي برام بود صبحش که اومده بوديم تهران يه سري به دفتر خانم تهمينه ميلاني زده بودم و بعد از اونجا به سمت خيابونه فاطمي حرکت کرديم واسه من خييليي جالب و خوشحال کننده بود که قراره يه سري از هنرمنداي خوب کشورمون رو ببينم
گمان مي کنم ساعت 16:30 بود که رسيديم دم در سالن وزارت کشور يه جمعيت 30 نفري پشت يه در جمع شده بودند خيالم راحت بود که دعوت نامه دارم و مي تونم راحت برم داخل ... حدود يه ساعتي وايستاديم ديگه جمعيت خييليي زياد شده بود موضوع جالب اونجا بحث در مورده آقاي فرزاد حسني بود چون طرفداراشون + من فکر مي کرديم ايشون اجراي برنامه رو انجام مي دن خلاصه بماند که چه کر کري هايي براي همديگه نمي خوندن و چه اطلاعاتي رد و بدل نمي کردن خلاصه ما هم يه مدت کاراي آقاي حسني رو دنبال مي کرديم و اين باعث شد يه مقدار داخل کل کلشون شرکت کنيم(من خودم هفتايي هستم از اون قديمياش)...
اولين نفر از هنرمندا که به سالن رسيده بود آقاي افشين حسين خاني دوست و همکار آقاي حسني بود(احتمالا معرف حضور هستند)خلاصه همه شروع کرديم به سلام کردن و ايشون هم وارد سالن شدن من و يه سري هاي ديگه که حسابي خسته شده بوديم مي گفتيم ما ها که دعوت نامه داريم رو بذاريد بريم داخل اون سرباز بخت برگشته هم هي مي گفت به خدا دسته من نيستتتتتتتت
نفر بعدي که اومد آقا مهران دوستي گوينده خوش صداي راديو بود ايشون اگر اشتباه نکنم با همسرشون اومده بودند و با ماشين رفتند داخل ...
و اما نفر بعد کسي نبود جز....(نه بابا احسان نبود) نيما رئيسي ...
آقاي رئيسي با يه دست کت و شلوار اتو کشيده و يه عينک دودي به محل مراسم رسيدند و وارد حياط مجموعه شدند داشتند مي رفتند که همه يهو داد زند نيما دوست داريم (اينقدر همه بيکار مونده بودند فقط مي خواستن يه جيغ و دادي راه بندازن و بخنديم) آقا رئيسي هم يهو مثل جنتل من ها برگشتند و عينکشونو در آوردن و يه نيمچه تعظيمي کردند و دست و صوت و جيغ رفت هوا ...
ساعت حدود 6:15 بود که معلوم شد که کم کم مي خوان در رو باز کنن چشتون روز بد نبينه در رو که باز کردن اين جمعيت 1000000000 نفري حمله کردند حالا ندو کي بدو فقط بايد بوديد و مي ديديد از زن و بچه و پير و جوون مي دوييدن من از خنده داشتم مي مردم...
رفتيم و وارد مجموعه شديم (يعني هنوز وارد سالن نشده بوديم) که ديدم مهران دوستي نشسته يه ميکروفن هم جلوش داره به صورت مستقيم اين برنامه رو از راديو جوان مي بره رو آنتن ما هم که همه بمب انرژي اول شروع کرديم دست تکون دادن ايشون هم بسيار خوشرو برامون دست تکون دادند و بعد اومدن ما رو خوشحال کنن که پشت مي کروفن گفتند دوستان ما اومدن و الآن جلو ما هستند که جمعيت يهو شروع کرد به هورااا کشيدن ملت از خنده داشتند منفجر مي شدند...
و اما در سالن باز مي شود .... اما چه باز شدنيييييي....اصلا نمي خوام يادم بياد ...
چشمتون روز بد نبينه يه در که يه متر عرضه پاسخگوي ورود چند نفر آدم مي تونه باشه؟؟؟
منه بدبخت برخت برگشته دقيقا پشت درد بودم که در باز شد نفر اول وارد سالن بشم اما ...
باز شدن در همانا و پشت در موندن من همانا ....موندم پشت در و اما فشار دوستان بر در مبني بر ورود سريع تر حالا اين خوب بود که يکي اومد منو از پشت هل داد که برم داخل آنچنان با صورت رفتم و خوردم به لبه ي در که يه لحظه حس کردم به دو نيم تقسيم شدم به وضع فجيحي بالاخره پرت شدم تو سالن...رفتم اون جلو ملو ها يه جايي 2 نفري بود و نشستم...تقريبا 4 رديف پشت رديف خبر نگارا...(يعني مي شد قسمت وسط سالن)...(لعنت به من کاش مي موندم آذر ماه مي رفتم کنسرت رو مي ديدم لااقل به دو نيم تقسيم نمي شدم) از اونجايي که من 2 دقيقه نمي تونم آروم بشينم وسايلمو گذاشتم پيشه مادرم و راه افتادم ببينم چه خبره که يه خانومي که جلو رديف خبر نگارا بود دعوت نامه رو داخل دستم ديد و گفت خانوم اگه مي خواي بيا بشين اينجا ... منم رفتم يه دوري زدم و برگشتم و نشستم اونجا...چند دقيقه اي گذشت که دختر خانوم سمت راستم نشست و يه آقا پسري سمت چپم ، خانومي که سمت راستم بود شروع کرد با جلويي هاش حرف زدن که يهو فهميدم بلههههه ايشون خانوم غزاله جزيري يا همون رز گل خودمون که داخل سريالي که الياس(حامد کميلي) بود بازي مي کردند بودند ما هم شروع کرديم احوال پرسي ايشون هم بسيار خوش رو بعد چند دقيقه فهميدم نفر سمت چپي هم عکاس مجله اتفاق نو (يکي از مجلات محبوب من) بودند...
بعد حدود نيم ساعت برنامه شروع شد نيما رئيسي و آقاي حسيني(الان اسمشون خاطرم نيست) قبل از اينکه بيان رو سن صداشون ميومد(يعني اول از پشت صحنه چند کلمه رو گفتند بعد اومدن رو سن) همه هي به هم مي گفتند فرزاد حسنيه ها ... وقتي اين 2 مجري اومدن رو سن اولش خورد تو ذوق همه آخه طيف بزرگي از اون جمعيت هواداراي آقاي حسني بودند خلاصه برنامه ادامه پيدا کرد با صحبت هاي آقاي ضرغامي و بقيه دوستان اين وسط ها براي يه سري قرعه کشي ها عدد مي پرسيدند همه فرياد مي زند 7 بعد نيما رئيسي هم گفت ماشاا... اينجا همه هفتايي هستند که سالن يه لحظه رفت رو هوا ...برنامه ادامه پيدا کرد
بعد از چند برنامه آقاي محمد عليزاده اومدن روي سن که آهنگشون رو اجرا کنند ترانه ي بسيار زيبايي  رو اجرا کردند و نقظه اوج داستان جايي بود که ايشون شروع کردن با يه ريتم خاصي الله اکبر گفتند که واقعا حس روحاني فضا رو بسيار تقويت کرد...
و اما اصل داستان و اجراي آهنگ حس خوبي دارم ...
احسان خواجه اميري با يه کت تقريبا نخودي رنگ بر فراز سن و در کنار نيما رئيسي ...
موقع پخش آهنگ نيما رئيسي و بقيه اصرار مي کردند که ايشون آهنگ رو لب بزنن که ايشون هم عمرا همچين کاري بکنن خلاصه همراه آقاي رئيسي يه گوشه استادند و سرشونو انداختند پايين تا آهنگ پخش بشه آهنگ بسيار ملايم و آرامش بخشي بود...(مي تونيد عکس اين لحظات رو ببيند)(عکس ها رو  save کنید بزرگ می شن)

 

اجراي اين کار تمام شد و احسان خواجه اميري با تشويق هاي بسيار ما و بقيه از سن اومد پايين ...
زکان اهداي جوايز که شد من ديگه حوصله ديدن کسايي رو که اصلا نمي شناختم نداشتم خلاصه اومدم سمت چپ سن جلو در VIP ... که يهو ديدم آقاي خواجه اميري اومدن رو سن که جايزشونو بگيرن منم يهو شروع کردن هووورااا کشيدن  که آقاي رئيسي يه نگاه انداخت بهم و گفت ماشاا...به اين نفس ها ...همه زدن زيره خنده...
و اما خاطره ي بسيار جالب من (البته شايد واسه خودم جالب باشه)
همين طور که جلو در VIP وايستاده بودم برنامه ديگه داشت رو به پايان مي رفت منم با آقاي رئيسي کار داشتم و مي خواستم چند تا سوال ازشون بپرسم که يهو آقاي گيل آبادي(رئيس اسبق راديو جوان) رو ديدم ايشون هم که دعوتنامه من رو خودشون امضا کرده بودند ديگه ما رو مي شناختند ازشون خواهش کردم گفتم مي تونم برم داخل VIP ؟؟؟؟؟
ايشونم صبر کردن و داخل يه فرصت مناسب به من اجازه ورود دادن(راستي تا آقاي گيل آبادي به من اجازه بدن من با بنفشه رافعي و محمد عليزاده يه عکسي انداختم و يه امضايي هم ازشون گرفتم)...
خلاصه رفتم داخل VIP يه جاي بسيار تاريکي بود که به بيرون از مجموعه راه داشت و هنرمندا از اونجا مي رفتن تمام در و ديوار رو مشکي رنگ کرده بودند در نتيجه شما اصلا نمي تونستي به راحتي تشخيص بدي اين دره يا ديوار...
از چند نفري که اونجا بودند سراغ آقاي رئيسي رو گرفتم که گفتند ايشون رفتن منم ديگه بيخيال شده بودم که يکي از دوستان بهم اس ام اس داد... منم همون جايي که بودم (يعني مي شد فاصله 2 سانتي ديوار)وايستادم تا ببينم کيه که اس ام  اس داده ديدم يکي از دوستامه بعد نوشته بود که مراسم چه طوره خوش مي گذره آقاي خواجه اميري رو ديدي يا نه ؟؟!؟!؟!؟!؟!؟!
تا اومدم جوابشون بدم يهو نگو اون ديواري که من فکر مي کردم ديواره ديوار نبود در بود !!!
و ناگهان اين دره باز شد ... باز شدن در همانا و آقاي خواجه اميري پشت در بودن همانا ...
جالب اينجاست که هم من هم آقاي خواجه اميري يهو هل شديم چون حضور هردومون عجيب بود...
به جرعت مي تونم بگم حدود 30 ثانيه من خيره به ايشون فقط نگاه کردم ايشون هم همين جوري منو نگاه مي کردند من نمي دونم چرا سلام نکردم هيچي نگفتم که ايشون بعد 30 ثانيه ديدن يهو متوجه جريان شدند و در بستند و رفتند منم موندم خدايا اين الآن چي بود؟؟ آلان چي شد؟؟؟
که به سمت بيرون مجموعه حرکت کرديم ... و اين بود خاطره ي يه روز هنريه شاد و جذاب...
به من خييليي خوش گذشته بود مخصوصا با اين اتفاق هايي که افتاده بود...
اميدوارم از اين خاطره لذت برده باشيد و همچنين از عکس ها...

***************
راستي يه چيز ديگه اينکه من ديروز متوجه شدم که با اجازه شما دوستان داخل مسابقه انشاء نماز رتبه ي اول رو آوردم(ههههههههووووووووووررررررررررراااااااااا)
حالا جالبه بدونيد من واسه اين انشاء هيچ مطالعه قبلي نداشتم چک نويس هم نکردم (اما خداييش انشاء خوبي از آب در اومد)
ولي نکته جالبه انشاء من اين بود که  آخرش ترانه ي مثل هيچکس رو نوشتم و با اينکه فکر مي کردم شايد نوشتن ترانه داخل يه متن ادبي باعث کسر امتياز بشه اما دل زدم به دريا و نوشتم وقتي بهم گفتند اول شدي گفتم دم آقاي يداللهي گرم با اين ترانه هاي نابي که مي نويسن
(اينم از يه خاطرک)
**************
خوب دوستاي گلم اميدوارم از اين پست لذت برده باشيد
نظر فراموشتون نشه
فعلا يا علي

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم اسفند 1388ساعت 21:52  توسط M€HR@N€H  | 

من برگشتم....

سلام دوستان

امیدوارم خوش و سلامت باشیدچه می کنید با امتحانا؟؟؟(من فردا امتحان عربی دارم)

ببخشید که دیر اومدم چون امتحانای ما به بدترین وضع چیده شده بودن خواب و زندگی نداشتم به خاطر همین نرسیدم بیام آپ کنم از همتون معذرت می خوام

این پست شاید با همه ی مطالبی که تا حالا در رابطه با احسان خونده باشید متفاوت باشه

چون من می خوام بیوگرافی اعضای گروه ارکستر احسان رو براتون بنویسمالبته +یه سوپرایز......

*میثم مروستی*

بیوگرافی آقای مروستی رو تو وب قبلیم نوشته بودم و الان فقط یه سری توضیحات دیگه بهش اضافه می شه...از استعداد و توانایی ایشون در امر نوازندگی که بگذریم اخلاق خوبشون برای من خیلی مورد توجه بود برخورد باایشون اصلا اونطوری که فکر می کردم خشک و رسمی و پر از استرس نبود...آقای مروستی در کمال ادب و در عین حال با انرژی با تمام اونایی که رو به رو می شدند سلام و احوال پرسی می کردند و به سوالاتشون در کمال دقت جواب می دادند این قضیه (یاد ریاضی افتادم)بر می گرده به کنسرت گرگان برای من خییلیی عجیب بود وقتی اکثریت گروه رفته بودند بازم آقای مروستی به سوال همه ی دوستان جواب می دادند یه موضوع جالب اینجا بود که آقای مروستی خیلی خوش خط هستند(نسبت به هنرمندایی که من دیدم خطشون فوق العاده است)و روی این مسئله هم بسیار حساس بودند حالا تصور کنید تو کنسرت گرگان جایی وایستاده بودند که نور زیادی نبود و اکثرا برگه هایی که بهشون می دادند خیلی کوچیک بود ایشون هم امضا می کردند بعد می گفتنت:به خدا من اینقدر بد خط نیستم.منم که دیدم ایشون واقعا داره اذیت می شه یه دفترچه نسبتا بزرگ دادم دستشون گفتم برام امضا کنید بعدش می خواستن که درفترچه رو بهم بدن گفتم باشه دستتون انگار دنیا رو بهشون داده بودمخیلی  چهرشون جالب شده بود بعدم گوشیم در آوردم و نورشو گرفتم بالای دستشون ایشون گفتن واقعا ازتون ممنونممنم کلی خوشحال شدم جالب اینجاست که شب دوم دیگه کاملا منو می شناختند و یادشون میومد(چون تو کنسرت کیشم منو ۳ بار دیده بودند) به خاطر همین قبل از اینکه رو سن برن یه سلام و علیکی با هم داشتیم کنسرت که تموم شد....بیب بیب بیب ...بقیش می شه جزو گزارش کنسرت گرگان شب دومخلاصه اینکه آقای مروستی واقعا آدم با شخصیت و پر انرژی ای هستند براشون آرزوی موفقیت دارم:اینم از امضاشون:

*زایا سلیمان*

از شخصیت با مزه ی آقای سلیمان هم هر چی بگیم کم گفتیم...ایشون بسیار آدم راحتی هستند در عین ادب اینقدر صمیمی و راحت برخورد می کنند که واقعا آدم لذت می بره...آقای سلیمان در تمام مدت کنسرت علاوه بر اینکه حواسشون به نوازندگی عالیشون هست حواسشون به تمام مسائل اجرایی هم هست و اگر مشکلی به نظرشون بیاد سعی می کنن که اطلاع بدن این کارشون باعث می شه آقای خواجه امیری لااقل بتونن همه ی حواسشون رو بذارن رو خوندنشون در حین برنامه همیشه نظراتشون کارساز هست تو کنسرت گرگان که یه جورایی جون احسان رو نجات دادندر برخورد با مردم هم بسیارررر صبور هستند به همین دلیل اصولا از ماشینی که گروه رو جا به جا می کنه جا می موننخدا رو شکر ایشون منو قبل از اینکه خودمو معرفی کنم یادشون اومد(از همون کنسرت کیش) حافظشون تحسین برانگیزه اینم از امضاشون:

*بهرنگ بهادرزاده*

اونایی که آقای بهادرزاده رو دیده باشند می دونن که ایشون بمب انرژی هستند و صداشون صدای مورد علاقه احسان هست و نفر اول جشنواره موسیقی فجر سال ۱۳۸۶....

از نزدیک دیدنشون واسه من خیلی جالب بود چون چند باری عکس ایشون رو تو مجله اتفاق نو دیده بودم و برام جالب بود ایشون رو از نزدیک ببینم...اگه یادتون باشه تو گزارش روز اول نوشته بودم که وقتی منتظر بودیم و نوازنده میومدن می رفتند داخل تا بعد درارو باز کنن و مردم بیان داخل من اسم نوازنده ها رو می گفتم آقای بهادرزاده که داشتند میومدن وقتی اسمشون رو گفتم برگشتند بهم سلام کردندمن که متوجه نشدم چی شد!؟!؟!؟!ایشون هم شب دوم برام امضا کردند ایشون داخل گرگان بدنیا اومدن و احسان می گفت که از اولین روزی که اومدیم خیلی خوشحال هستن...اینم امضاشون:

*علی ثنائی-آرمین قیطاسی-بابک مالکی فر-محمد کاظمی*

آقای ثنائی بسیار شوخ هستند و هم صحبتی باهاشون خیلی جالبه شب دوم  سلام علیک جالببی کردند که من شک کردم با من باشن البته چون من صداشون کردم و یه سر تکون دادم ایشونم اومدن جلو کلا با خانواده ی من سلام و عیلک کردنجریان کوتاه کردن موهاشونو واسم تعریف کردند که من نیم ساعت داشتم می خندیدم البته نمی دونم می تونم بنویسم یا نه حالا باید بیشتر روش فکر کنم:

آرمین قیطاسی خییییلیییی آدم جالبی هستند نوازندگیشون که عالیه اخلاقشون هم فوق العاده است خیلی جالب برخورد می کنند وقتی باهاشون صحبت می کنین خیلی بشاش و سرزنده هستند امیدوارم همیشه موفق باشن چون هر کی باهاشون صحبت می کنه انرژی می گیره:

بابک مالکی فر که احسان عموما بهش می گه بابک مالکی وقتی اومد واسم امضا کنه گفت شما دیروزم بودی گفتم بله بعد اسممو پرسید گفتم مهرانه بعد برام امضا کرد نوشت ریحانهکلی حرص خوردم:

آقای کاظمی هم که فوق العاده آروم هستند وقتی اومدن امضا کنن گفتند ببخشید من خوش خط نیستم در صورتی که بد خط هم نبودند:

خوب اینم از بیوگرافی اعضای گروه با بقیه اعضای گروه زیاد آشنا نیستم و زیادم دوست ندارم چیزی راجعبشون بنویسم

و اما یه سوپرایزززززززززز...............

البته زیاد مطمئن نیستم که سوپرایز بشین اما در هر صورت می گم چیه:

من چند روز پیش داشتم همین جوری واسه خودم وقت می گذروندم که یکدفعه صدام کردند و گفتند که داره کلیپ جان بابا پخش میشه منم با گوشیم از اونجایی که رسیدم رو فیلم گرفتم شاید زیاد با کیفیت نباشه اما واسه تجدید خاطره و همین جوری دیدن فکر کنم خوب باشه:

ویدئو موزیک(جان بابا)

راستیییییی چند روز پیش تو شبکه ۴ یهو بدون مناسبت آهنگ غریبانه رو پخش کرد ما مهمون داشتیم و پدرم یهو گفت پسر ایرج هستا بعد کلی راجع به احسان بحث کردیم و کلی اطلاعات رد و بدل شد آخه پدرم از اون زمانی که من کوچیم بودم هوادار آهنگ های استاد ایرج بود...

جاتون خالی خیلی خوب بود

خوب دوستان امیدوارم از این پست لذت برده باشین....

منتظر نظرات قشنگتون هستم

فعلا یا علی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم دی 1388ساعت 19:58  توسط M€HR@N€H  | 

گزارش کنسرت ترنتو

سلام دوستان تو این پست می خوام براتون یه گزارش کوتاه از کنسرت ترنتو بذارم البته اگه مطلب جدید دستم برسه حتما واستون می ذارم تو وب:
 
در حضور 3000 نفر؛
احسان خواجه‌اميری در تورنتو روی صحنه رفت

موسیقی ما - احسان خواجه‌امیری بعد ار اجراهای موفق تهران، کنسرت خود را در تورنتو و با حضور 3000 تماشاگر برگزار كرد. در این مراسم كه شب گذشته با حضور نزدیك به سه هزار تماشاگر در مترو كانونشن سنتر تورنتو برگزار شد، تماشاگران و رسانه‌های خارجی‌ از آن به عنوان یكی از منظم‌ترین مراسم هنری ایرانیان مهاجر یاد كردند.

شاهرخ بحرالعلومی مدیرعامل پرشیافیلم كانادا در آغاز برنامه، در جملاتی به این مهم اشاره كرد كه برخی‌ از رویداد‌های فرهنگی‌ هنری ظرفیت تبدیل شدن به مناسبت تاریخی‌ در تقویم زندگی‌ مهاجران را دارا هستند. او یادآور شد كه پرشیا فیلم به قصد نو آوری وارد میدان شده تا چنین رویداد‌هایی‌ به تجلی‌ برسد.

احسان خواجه‌امیری و گروه 10 نفره نوازندگان به اجرای نوزده قطعه پرداختند...

خواجه‌امیری در پایان مراسم از مردم فهیم و اهل هنر تورنتو تشكر كرد و به دفعات خدای بزرگ را شكر كرد كه ایرانیان تا این حد ‌شأن فرهنگ و هنر ایران عزیز را گرامی‌ داشته‌اند.
 
**************************************
راستی بچه ها من چند وقت پیش تو لیست آهنگایی که داداشم دانلود کرده بودم دیدم آهنگ ای کاش هست خواستم همین جوری گوش بدم دیدم آخرش یه چند ثانیه ای بیشتر داره اگه دوست دارید آخرشم بشنوید این لینک دانلودشه:
                                                        ای کاش(کامل)
*****************************************
این یه خاطره دیگه البته کوتاه:
چند وقت پیش(البته این چند وقت پیش=با خیلی وقت پیش) نشسته بودم و داشتم تلویزیون می دیدم که یهو دیدم میثم مروستی یه چوب دستشه و داره و رهبری کنسرت می کنه یه ذره مشکوک شدم که احسان در حال خوندن باشن اما بعد چون خیی خوابم میومد گفتم نه بابا احسان تو تلوزیون چیکار می کنه الآن؟؟؟؟که یهو دیدم که بلههههههههههههه این گل پسر داره می خونه حالا صدای تلویزیون مات بود و من اینقدر حواسم پرت شده بود که یادم رفته بود صداشو زیاد کنم وقتی صداشو زیاد کردم اینو شنیدم: تو قلبی داری از جنس حماسه نشون بی نشون بی نیازی .....
آهنگ به گوشم جدید بود کلی ازش لذت بردم اما تنها کاری که تو اون لحظه انجام دادم این بود که چند تا عکس از صفحه ی تلویزیون گرفتم که براتون میذارم:
 
 
 
 
خوب دوستان تا پست بعدی منتظر نظرات قشنگتون هستم فعلا یا علی


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 13:55  توسط M€HR@N€H  | 

سلام

سلام دوستان بالاخره منم سر و سامان گرفتم

بابته تغییر مکان مجدد از همتون معذرت می خوام اما این آدرس دیگه تغییر نمی کنه

دلیل تغییر مکان هم این بود که اکثریت دوستان در باز کردن وب مشکل داشتند و شرایط خاص وبلاگ های نت آهنگ برای بعضی از دوستان مشکل بود در نتیجه ترجیح دادم که با بلاگفا بحث رو ادامه بدم

بارم بابته همه چیز عذر خواهی می کنم در ضمن من وبلاگ قبلی رو حذف نکردم  و سر جاش هست که دوستانی که علاقه مندند مطالب گذشته رو مرور کنند از این امکان بر خوردر باشند...

******************

خوب بهتره بریم سر موضوع این دفعه:

موضوع این دفعه راجع به جشن ۱۰۰ شماره شدن مجله اتفاق نو هست که به لطف خدا منم حضور داشتم گزارش این مراسم رو از دست ندید:

شنبه ۱۰ اسفند ۱۳۸۷ -کاخ سعد آباد-سالن ایوان عطار

حقیقتا ساعت دقیق رو یادم نمی آید اما فکر کنم بین ساعت ۶ تا ۸ بود که حوالی کاخ سعد آبد بودیم حوالی اونجا ترافیک بسیار شدیدی بود که استرس برای این که دیر برسیم رو بیشتر می کرد اکثرا مردم  به سمت در اصلی کاخ سعد آباد می رفتن اما وقتی رسیدیم اونجا متوجه شدیم که باید از در دیگه ای وارد بشیم رفتن تا اون در حدود ۴۰ دقیقه طول می کشید و طبق ساعتی که برای جشن اعلام کرده بودند چیزی کم تر ۱۵ دقیقه به شروع مراسم نمونده بود....۳۰ دقیقه بعد به در مورد نظر رسیدیم ...جمعیتی که اومده بودند هنوز زیاد نبودند هوا اینقدر سرد بود که همه می لرزیدند و دوستانی که با عوامل مجله اتفاق نو در ارنباط بودند سعی می کردند به هر نحوی هرچه زود اونا رو به کاخ سعد آباد بکشونن...حضور بنفشه رافعی فضا رو شاد کرد رفتم جلو باهاشون سلام کردم ازشون پرسیدم منو یادتون میاد(آخه تو جشن تسنیم کلی با هم حرف زدیم و عکس گرفتیم) ازم پرسیدن اسمت چیه که اسممو گفتم و ایشون لطف داشتند و گفتم چه اسم قشنگی گفتم پس باید منو یادتون بیاد گفت چرا گفتم آخه تو جشن تسنیمم وقتی برام امضا کردین نوشتین برای مهرانه که اسمش خیلی قشنگه اینو گفتم زد زیره خنده و منو یادش اومد .بین اونایی که اومده بودند بحث سر مهمون های برنامه بود اما اسمی از احسان خواجه امیری وسط نیومد ...حدود ۱ ساعت و نیم از زمان موعود گذشته بودئ و هنوز هیچ خبری نبود که علی بحرینی(سردبیر اتفاق نو) با یه موتور وارد شد باهامون سلام و علیک کرد بعد هم آقای درودگر (مدیر مسئول) اومدند به لطف اینکه عموی من با آقای دروردگر همکار بود و اینکه یکی از هنرمندا که سفارش من رو به آقای بحرینی کرده بود نذاشتند بلیت بخریمخلاصه یه بلیت دادن دستمون و رفتیم داخل سالن اول قرار بود همه با توجه به شماره صندلی بشینن که به لطف آقای درودگر این قضیه منتفی شد

دیگه اکثرا می دونستند که فرزاد حسنی مجری برنامه است وقتی به طور نا شناس وارد سالن شد کسی جز من و چند تا بغل دستیم که همش داشتیم دنبال هنرمندا می گشتیم متوجه حضورش نشدچند دقیقه ای گذشت و فرزاد حسنی با یه دست کت و شلوار سفید اومد رو سن تشویق طرفدارای حسنی بلند شد و شروع برنامه مهمون های برنامه هم اینا بودند:سعید شهروز-بهنام علمشاهی-مسعود امامی-ایمان قیاسی-محمد علیزاده-میلاد ترابی- بنفشه رافعی-وحید شمسایی-حسام نواب صفوی-احسان علیخانی-ماهان بهرامخان-احسان خواجه امیری...

این ها و چند نفر دیگه کسایی بودند که روی سن اومدند اما مثلا شروین علمشاهی -نادر مسچی-افشین حسین خانی(همراه دختر گلش پانیذ)و کسای دیگه از دید من شاید خارج موندند حضور داشتند به ترتیب برنامه هاشونو اجرا می کردند...دلبری های فرزاد حسنی حسابی جو رو صمیم و جذاب کرده بود اما ایندفعه بعضی ها خوب پا یه پای فرزاد تیکه هاشو جواب داده بودند

و اما اصل ماجرااااااا..............

تقریبا ۴۰ دقیقه ای از شروع جشن می گذشت که من هنوزم داشتم تو راه رو بقلی که راه داشت به پشت صحنه دنبال هنرمندایی که کم کم به جمع ما اضافه می شدند می گشتم که یه دقعه به نظر اومد احسان خواجه امیری وارد جمع شد اما به خودم گفتم نه بابا احسان اینجا کجا بود احتمالا اشتباه گرفتم به روی خودم نیاوردم احسان سرشو تا منتها الیه گردنش آورده بود پائین تا شناسایی نشه اما من از مدل موهاش شناختمش از شانس من ردیف سوم نشته بودم و نسبت به اونکه بالای سن وایستاده بود سمت چپ سن نشسته یودم و رو به روی من تو ردیف اول یه صندلی خالی بود کلی خوشحال بودم که آقای با ۱۹۰ قد اومد نشست اونجا اینقدر حرص خودم که نگو نپرس حالا اوضاع زمانی بدتر شد که این آقا سوییچ ماشینشو درآورد و شروع کرد بازی کردن باهاش تخ تخ تخ تخ اعصاب دیگه برام نمونده بود می خواستم صداش کنم بهش بگو آقا لطفا اینطوری نکنید که یه دفعه نفر بقل دستیش که احتمالا باهاش آشنا بود دستشو گرفت تا نذاره دیگه با سویچش بازی کنه تا اومدم بگم خدا خیرت بده اون آقا  سرشو آروم برگردوند گه ببینه جمعیت در چه حدهخاک دنیا بر سرم یه ساعت داشتم سر احسان غر غر می کردم  از خجالت داشتم آب می شدم  اینقدر قاطی کرده بودم مستقیم خیره شده بودم تو صورتش که فهمین شناختمش زود سرشو برگردوندخودشو تا جایی که می توئنست کشیده بود پایین تا کسی نشناستش...که یهو مثل همیشه فرزاد حسنی قانون شکنی کرد و طبق قولی که به احسان داده بود ایشونو خواست رو سن چهره احسان وقتی داشت حرص می خورد دیدنی بوداما بالاخره پا شد رفت رو سن و بعد از تشویق های زیاد فرزاد شروع کرد به سلام علیک به احسان حالا جالب اینجا بود که قبل از اینکه احسان رو بخواد از مردم خواسته بود که شعر نمی دونی رو بخونن اگه تو فیلمی که احتمالا همتون از این لحظات دیدن دقت کنید فرزاد می گه اینطرفیا بهتر می خونن دقیقا همون طرفی که من نشسته بودم آخه من خیلی وقت بود که دمو این آهنگ رو شنیده بودم و آهنگ رو کاملا حفظ بودم و بلند بلند شروع کردم به خودن اونایی که صدای منو شنیده باشن کاملا تو اون قسمت فیلم می تونن صدامو تشخیص بدن آخه خیلی تند خوندم با جمعیت همراه نبودم(خیلی خنده دار بود)خلاصه احسان و فرزاد که گپ و گفتی داشتند و احسان اومد پایین و بعد حدود ۲۰ دقیقه پاشد که بره خیلی جالب بود چون همچین آروم آروم راه می رفت که آدم خندش می گرفت اما خدا رو شکر کسی شناساییش نکرداینم یه عکس از موقعی که احسان رو سن بود البته دستم ویبره رفته

خوب دوستان امیدوارم از این گزارش استفاده لازم رو کرده بودید یه چند تا عکس هم می خوام از کنسرت گرگان بذارم ....

خوب دوستان امیدوارم این پست مفید بوده باشه

منتظر نظرات مفیدتون هستم

فعلا یا علی

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم دی 1388ساعت 10:45  توسط M€HR@N€H  |